چگونه من در می یابم که واجد ایمان هستم ؟ واینکه من واجد ایمان هستم یعنی چه ؟ گاهی اوقات حس میکنیم که مملو وسرشار از ایمان هستم گاهی حس میکنم خالی از آن . آیا به راستی اینگونه است ؟تجربه به من میگوید ؛ بلی! اینگونه است .بعبارت دیگر ایمان گاهی در وجودم فزونی میگرد گاهی کاستی .اما فزونی وکاستی آن در ساحت وجود من در گرو چیست ؟ تجربه صریح پاسخ میدهد در گرو خواستن است وخواستن از جنس اراده است یعنی اراده میکنم ایمان بورزم و پرسش بعد اینست ؛چرا اراده میکنم که ایمان بورزم ؟ پاسخ برای من چیزی نیست جز داشتن امید .اما چگونه در می یابم که ایمان در وجودم فزونی یافته؟ پاسخ در تجربه نمودن حس آرامش است،حس آرامش ناشی ازداشتن امید. اما چرا ما امید واریم؟ امید واریم چون در وجود خود میل به جاودانگی ، سعادت وآرامش مطلق داریم. اما آیا این میل حقیقت دارد ؟ یا میلی است کاذب که در پس آن هیچ حقیقتی نیست ؟ پاسخ من اینست که این میل حقیقت دارد چون از جنس غریزه است و از جنس اعتقاد نیست زیرا اعتقادات –اعتقادات در واقع گزاره هایی هستند در ذهن آدمی که متعلق اعتقاد می باشند.بدون در نظر گرفتن علت استقرار آنها درذهن - آدمی مشمول صحت وسقم می باشند. ولی غریزه حقیقت دارد ومبتنی بر حقیقت است مانند تشنگی ، مانند گرسنگی .
بنا به ملاحظا ت بالا در می یابم که ایمان ، اراده ، امید وآرامش همنشین همدیگرند وهرکدام نشانه بر وجود دیگری است .
به نام حضرت عشق
سلام
فقط میتونم بگم
خدایا ایمانی عطا فرما تا به امید و آرامشی حقیقی دست یابیم