روز نویس

اندیشه وفرهنگ

روز نویس

اندیشه وفرهنگ

بهار در زمستان

هوا مطبوع است ، نه گرم است ونه سرد است ، نه مرطوب .خنک است وکمی نسیم که بر صورت و پیکرم می نوازد .
رقص نرم برگ درختان سپیدار سر به آسمان کشیده درآغوش نسیم، حس خوش سبکی را در من زنده می کند . سبک ، خنک ومطبوع ، آ نطور که من دوست درام و لذت می برم . شمشادهای قد کشیده در پای درختان سپیدار در حاشیه پیاده رو مرتب شده اند . پیاده روهای پهن در کنار خیابانهای محوطه میل به پیاده روی را در من تحریک می کند . بوی خوش هوای تازه وچمن در مشامم می پیچد ، بی هیچ اضطرابی قدم می زنم ، چه حس خوبی !شاید آرامش همین باشد .
به اتاق برمیگردم .پرده توری سفید پنجره را کنار می زنم .منظره بیرون را تماشا می کنم . بعد روی صندلی مینشنم و پاهایم را روی ملحفه سفید تخت می گذارم . من بوی ملحفه سفید تمییز را دوست دارم . یک نخ سیگار از درون پاکت در می آورم . صدای کشیده شدن گوگرد کبریت برروی جعبه چوبی و گر شعله آتش آن ،سکوت اتاق رامی شکند و بوی چوب و گوگرد سوخته در مشامم می پیچد .با پک عمیقی دود خاکستری از نهادش به هوا میرود . نگاهم از عمق چشم انداز پنجره اتاق به سالها قبل می افتد آنگاه که بهمراه پدرم در اوج جوانی وغرور ومادرم در اوج مهربانی وزیبایی برای گردش به کنار رود تنبیه می رفتیم .آنزمان هم چنین حسی داشتم .حس آرامش ! آنروزها همه چیز مطمئن بود وشاید اکنون نیز؟!
خط خاکستری دود سیگار به آرامی از لبه جاسیگاری بلند میشود ودر فضای بالای آن محو می شود . سیگار را برمیدارم و پک عمیق دیگری برآن میزنم .مو یه سوختن توتون در گوشم نجوا می کند.
تیام در زبان بختیاری به معنای چشمانم کنایه از عزیز وگرامی است نامیست که من برای دخترم انتخاب کرده ام .او براستی برای من عزیز است و بسیاردوستش دارم . بسیار شیرین زبان است ."بابا ایسان جون " کلامی است که هنگام صدا کردن من بکار میبرد . هیچ خستگی برایم نمی ماند بعد از شنیدن آن .
اسفند ماه است ،چله بزرگه می رود که سپری شود . امسال اشتیاق زیادی برای نوروز دارم .شاید تیام برای نخستین بار بداند که نوروز یعنی چه ؟ شکفتن گل و طراوت شبنم یعنی چه ؟
من نوید نوروز امسال را از امروز در شهراهواز گرفته ام و صدای نزدیک شدن قدمهای آنرادر اینجا شنیده ام .
اهواز را شاید من از دریچه خاطرات پدرم اینگونه مطبوع می یابم ، شهری که نفسها به شماره می افتد زیر تیغ خورشید و گرمای تابستانش و دل مفرح میشود با ترانه ها و رقص شبانه جوانان عاشق لب کارونش .
سیگار به آخر رسیده وجز خاکستری از آن نمانده وخواب،سنگینی خود رابرروی پلکانم دو چندان کرده ، قلم از دستم می افتد و به خواب عمیقی فرو می روم .