روز نویس

اندیشه وفرهنگ

روز نویس

اندیشه وفرهنگ

بحران مالی

هیچ فضای روشنی را در پیش رو نمی بینم حدود یک ماه واندی است که این فکر در ذهنم در حال تقویت شدن است که بی ثباتی مالی در دنیا موجب بی ثباتی اقتصادی خواهد شد   که از پی ایندهاو  عوارض آن میتوان به بی ثباتی سیاسی ُ امنیت ملی کشورها و روابط بین المل اندیشید . به گمانم چنانچه اوردگاههای مالی و اقتصادی توان خود را در مدیریت منافع ملل وبازیگران ان از دست بدهند یک تغییر فاز در هماوردی قدرتها و منافع خواهیم داشت از زمینه های مالی واقتصادی به زمینه های سیاسی ونهایتا میلیتاریستی . و این عدم تعادل در وهله اول  اثر خود را بر مناطق ناپایدار نظیر منطقه خاور میانه خواهد گذاشت . بوی خشونت به مشاممم میرسد . عدم تحقق رشد اقتصادی مورد انتظار در کشور چین منجر به تولید ۲۰ میلیون بیکار در ظرف ۴ ماه شده است فرض کنید این روند برای ۵ سال در دنیا ادامه یابد چه خواهد شد ؟  کم کم دولت ها و ملتها ارامش خود را در قبال یکدیگر و دیگران از دست میدهند

سبک

سبک همچون حرکت نرم وپیوسته پنجه های  یک پیانیست  . سبک همچون معلق ماندن قاصدک در آغوش نسیم . سبک مثل وارستگی ذهن و سبک مثل واضح بودن معنا وسبک مثل برخاستن هنگام سحر وسبک مانند خنده ای عمیق. سبک مثل حرکت یک ابر سفید وسبک مثل عقاب پرگشوده در اوج آسمان و سبک مثل یک غزل

بیچاره انسان که تا این حد بی پنااه است حتی در قبال عاطفه همنوعش و حتی در قبال تنهایش  . 

رهایی

خردمندی چه حاصلی دارد در زمانی که جهالت مایه سعادت است . وزندگی چه لذتی دارد هنگامی که ما خود را درآن فراموش کنیم . در زندگی تا چه حد آزاد بوده ایم که وقتمان را صرف چیزهایی بکنیم که واقعا دوست داریم انها ر انجام دهیم . گاهی دوست داریم در انتهای شب به بار برویم وبا ازادی کامل مشروب بنوشیم موسیقی ارام گوش کنیم وبا مستی فارغ از همهمه دنیا باشیم و سرخوش سر را بر بالین بگذاریم  ولی در همان حال به مراسم عزاداری میرویم برای اینکه احتمالا در رودربایستی کسانی هستیم یا در پی این هستیم که روابط شغلیمان را گسترش دهیم . چقدر از فعالیتهای ما فعالیتهای هستند که ما فقط فقط برای خوشایند خویشتن خویش به انجام انها روی می اوریم گاهی می اندیشم مسوولیتها و الزامات مار را به اسیر ی گرفته انددر آن حال تمنای وجودم در برابر وضعیت موجود حس رهایی است. من پانزده ساله بودم که رمان فیلسوف فرانسوی با نام ژان ژل ساتر را مطالعه کردم با نام" راه های آزادی " تمنای رهایی" ماتیو" را پس از گذشت 19 سال هنوز به تازگی حس میکنم

مهر پدری

پدرم ۵ شنبه دو هفته پیش عمل قلب باز داشتُ دفتر یادادشتش را خواندم نوشته بود : من نمی دانم چه خواهد شد ُ هرچه اوبخواهد . بنطرم قدری ترسیده بود . 

 دو شنبه ( دو روز پیش ) که به دیدنش رفتم خسته بود چون شب گذشته نخوابیده بود ( از عوارض داروی بیهوشی عمل می باشد ) مطابق معمول بحث  بینمان در گرفت در باره چیستی فلسفه و من شروع به سووال کردن سقراط وار از او کردم - این دامی است که من معمولا می افکنم برای اینکه طرف را به تنافض گویی بیافکنم - بنده خدا حضور ذهن نداشت جوابم را بدهد  مخصوصا هنگامی که دوربین را در آوردم که از بحث فیلم بگیرم بیشتر غافلگیر شدو هر چه جلوتر می رفتیم سئوالات من منسجم تر و کوبنده تر می شد ( چون من از قبل ذهنم را برای چنین بحثی آماده کرده بودم) و او هیجانی شد و صدایش بالا رفت  به صورتی که چنان به سرفه افتاد که امان صحبت از وئ گرفته شد در این حین مادرم رنگ از چهره اش پرید و گفت این بحث را تمام کن برایش خوب نیست و من بلا فاصله گفتم من اصراری ندارم خودش در بحث هیجانی میشود نا گهان سرفه اش بند آمد و چهره زردش رو به سفیدی رفت در این حالت با چشمانش چنان نگاهی به من کرد که تا عمق وجودم سوخت گویی این سخن من مانند دشنه سردی نا جوانمردانه از جانب پسرش بر قلبش فرود آمد. نگاهی بهت زده ُسرد ُمایوسانه و شکسته  ولی بلافاصله دو دستش را  به علامت اینکه حالم خوب است و مایل به ادامه هستم بالا برد ُ چشمانش را بست و بعد از مدتی تامل چشمانش را باز کرد و حالت چشمهایش تغییر کرده بود با مهربانی به من نگاهی کرد و به آرامی شروع به سخن گفتن کرد . من که قدری ترسیده بودم از حمله ای که بر او کرده بودم و تا آن حد آزردمش ناگهان حس آرامشی از نگاه مهربانش وجودم را در برگرفت دریافتم که پدر بواسطه مهرش تا چه حد میتواند گذشت نماید . میل داشتم بحث را همچنان ادامه بدهم نه برای کشف حقیقت ونه برای پی بردن به چیستی فلسفه ونه برای غلبه در بحث  برای بلکه فقط سخن گفتن با او و شنیدن صدای او .