روز نویس

اندیشه وفرهنگ

روز نویس

اندیشه وفرهنگ

من برمیگردم

سلام  

من تصمیم گرفته ام که نوشتن در این وبلاگ را بصورت فعالتری از سر بگیرم . مدتها در انتظار فرصتی برای نوشتن با ذهنی متمرکز و خلاق هستم ولی همه این مدتها گذشت ومن هیچ ننوشتم با خود می اندیشم که شیوه ام را با ید در این خصوص تغییر دهم من می بایست بنویسم در همان لحظه ای که هوس نوشتن دارم .هرانچه نوشته میشود در آن خودش هویت مستقل می یابد و یک وجود میشود در این هستی ِ   

یکی از این مسائلی که مدتهاست ذهن مرا به خودش معطوف نموده است مساله تقدیر گرایی است . اینکه چگونه یک انسان در وضعیت جاری فکری .روانی . جسمی .معیشتی . اقتصادی .اجتماعی وسیاسی و....خود به دام می افتد وتمامی مصیبتهایش را در اینکه تقدیر است تحمل می نماید وبا امید به اینکه مقدرات اوضاع را متحول نماید فرصت هر گونه تعقل وتحرکی را در جهت تحلیل وتغییر اوضاع حاکم بر خود از خود سلب می نماید  .در این زمینه ترجمه کتابی را شروع کرده بودم که امیدوارم ان را ادامه بدهم .

آزادی وتقدیر گرایی 1

1-مساله قدیمی آزادی وتقدیر گرایی (جبرگرایی)
اندیشه درباره آزادی وتقدیر گرایی از روزگار یونان قدیم ، فلاسفه را مشغول خود نموده است . از یک نظر ما عموما به خودمان بعنوان موجودات آزاد ومستقلی که مسئول رفتاری که انجام میدهیم ، نظر میکنیم .اما این ایده در باره خودمان در تعارض با برخوردهای متنوعی است که ما در باره عوامل ناگزیر( چاره ناپذیر وحتمی الوقوع) جهان پیرامونمان داریم . برای مثال برخی مردم اعتقاد دارند که قوانین جهانی دقیق طبیعت بر جهان حکم فرماست .بعضی دیگر به یک خدای قادر که علت غایی همه چیز است اعتقاد دارند . بیشتر این عقاید جهانی اشاره میکنند که هر حادثه منحصر بفردی –اعم از هر فعالیت انسانی – یک الزام علی است درنتیجه به تعارض با دعوی " ما آزاد هستیم " اشاره می نمایند . از اینرو مساله آزادی وتقدیر گرایی اساسا مساله ای پیرامون نگرهای آشتی جویانه ای که ما نسبت به خودمان با اندیشه های عمومی ترمان درباب جهان اطراف داریم ، می باشد.این مساله ایست در باب جایگاه افعال ما در میان جریان حواثی که جهان کلی را می سازد .
آزادی معمولا در حدود مفهوم نظری ماهیت مسئولیت اخلاقی مطرح میشود .یک فرض بنیادی است که حدی از آزادی – بنامید " آزادی اخلاقی "- برای وجود پاسخوگو در قبال کردارمان پیشرط ضروری می باشد . بعلاوه حتی کسانیکه پوچ گرایی اخلاق را تایید میکنند – ادعای مبنی بر اینکه هیچکس هرگز برای هیچ چیز مسئولیت اخلاقی ندارد .- معمولا آن فرض بنیادی را در نظر میگیرند بعلت اینکه آنها همچنین باور دارند که ما فاقد آزادی اخلاقی هستیم .متعاقبا فرض آزادی در اعتقادات ما درباب اقتضائات حسن و قبح اخلاقی نقش بازی میکند.


بهار در زمستان

هوا مطبوع است ، نه گرم است ونه سرد است ، نه مرطوب .خنک است وکمی نسیم که بر صورت و پیکرم می نوازد .
رقص نرم برگ درختان سپیدار سر به آسمان کشیده درآغوش نسیم، حس خوش سبکی را در من زنده می کند . سبک ، خنک ومطبوع ، آ نطور که من دوست درام و لذت می برم . شمشادهای قد کشیده در پای درختان سپیدار در حاشیه پیاده رو مرتب شده اند . پیاده روهای پهن در کنار خیابانهای محوطه میل به پیاده روی را در من تحریک می کند . بوی خوش هوای تازه وچمن در مشامم می پیچد ، بی هیچ اضطرابی قدم می زنم ، چه حس خوبی !شاید آرامش همین باشد .
به اتاق برمیگردم .پرده توری سفید پنجره را کنار می زنم .منظره بیرون را تماشا می کنم . بعد روی صندلی مینشنم و پاهایم را روی ملحفه سفید تخت می گذارم . من بوی ملحفه سفید تمییز را دوست دارم . یک نخ سیگار از درون پاکت در می آورم . صدای کشیده شدن گوگرد کبریت برروی جعبه چوبی و گر شعله آتش آن ،سکوت اتاق رامی شکند و بوی چوب و گوگرد سوخته در مشامم می پیچد .با پک عمیقی دود خاکستری از نهادش به هوا میرود . نگاهم از عمق چشم انداز پنجره اتاق به سالها قبل می افتد آنگاه که بهمراه پدرم در اوج جوانی وغرور ومادرم در اوج مهربانی وزیبایی برای گردش به کنار رود تنبیه می رفتیم .آنزمان هم چنین حسی داشتم .حس آرامش ! آنروزها همه چیز مطمئن بود وشاید اکنون نیز؟!
خط خاکستری دود سیگار به آرامی از لبه جاسیگاری بلند میشود ودر فضای بالای آن محو می شود . سیگار را برمیدارم و پک عمیق دیگری برآن میزنم .مو یه سوختن توتون در گوشم نجوا می کند.
تیام در زبان بختیاری به معنای چشمانم کنایه از عزیز وگرامی است نامیست که من برای دخترم انتخاب کرده ام .او براستی برای من عزیز است و بسیاردوستش دارم . بسیار شیرین زبان است ."بابا ایسان جون " کلامی است که هنگام صدا کردن من بکار میبرد . هیچ خستگی برایم نمی ماند بعد از شنیدن آن .
اسفند ماه است ،چله بزرگه می رود که سپری شود . امسال اشتیاق زیادی برای نوروز دارم .شاید تیام برای نخستین بار بداند که نوروز یعنی چه ؟ شکفتن گل و طراوت شبنم یعنی چه ؟
من نوید نوروز امسال را از امروز در شهراهواز گرفته ام و صدای نزدیک شدن قدمهای آنرادر اینجا شنیده ام .
اهواز را شاید من از دریچه خاطرات پدرم اینگونه مطبوع می یابم ، شهری که نفسها به شماره می افتد زیر تیغ خورشید و گرمای تابستانش و دل مفرح میشود با ترانه ها و رقص شبانه جوانان عاشق لب کارونش .
سیگار به آخر رسیده وجز خاکستری از آن نمانده وخواب،سنگینی خود رابرروی پلکانم دو چندان کرده ، قلم از دستم می افتد و به خواب عمیقی فرو می روم .

بازتعریف ایده مبنایی قدرت

مساله قدرت از مسائل پایه وبسیار جذاب در حوزه فلسفه سیاسی می باشد از طرف دیگر بررسی ماهیت قدرت درجامعه ما بمراتب ضروری تر وجذابت تر می باشد هم برای حکومت کنندگان وهم برای حکومت شوندگان وهم برای نیروهای مستعد قدرتمند شدن در جامعه ما.اما در مورد زوال قدرت در جامعه ایرانی نظر بنده بر اینست که زوال قدرت در جامعه ما پیامد نقص ساختاری نظام سیاسی در مشروعیت بخشی واداره بازی قدرت می باشد که این نیز خود پیامد فروپاشی ادلی وعلی ایده مبنایی قدرت در کشور ما می باشد به صورتی که آن ایده مبنایی اتوریته خود را بر باور باورمندان از دست داده است . شاید یک از مهمترین دلائل آن نقص تئوریک در خود ایده اصلی می باشد. مساله از جانب دیگر نیز قابل بررسی است و آن نیر مساله افول اتوریته نظریه های کل گرایانه خصوصا با ویژگی آرمان گرایانه می باشد . ازین رو بی نشانی سیاسی و فعا لیتهای سیاسی سوداگرانه در ایران پیامد فقدان نظریه سیاسی واقع گرایانه می باشد.ما بیش از هرچیز به بازتعریف ایده قدرت نیازمندیم

فروپاشی اجتماعی

می خواهم قدری با این اصطلاح بازی کنم و آنر ارا بکاوم . من فکر میکنم که روابط اجتماعی آدمیان در چهارچوب ضوابط ومعیار هایی شکل میگیرد بعضی از این ضوابط مدون شده اند وبصورت قانون در آمده اند و بعضی دیگر عرف جامعه اند . ولی علاوه بر عرف وقانون چیزی وجود دارد که قوانین و عرف جامعه را کاربردی می سازد و از آن می توان به عنوان سرمایه اجتماعی نام برد .بعبارت دیگر قانون وعرف در جامعه بر سرمایه اجتماعی سوار هستند و ماهیت می یابند . دقیقا مانند طرح ریزی طبقات ساختامان بر اسکلت آن .اما سرمایه اجتماعی متشکل از چه مواردی می باشد . من مواردی که به ذهنم می رسد بشرح ذیل است :
1- امنیت واعتماد
2- اخلاق وآداب
3- معنویت وایمان
4-معرفت واندیشه
5-حس مسئولیت اجتماعی
6-محبت ونوع دوستی
7- شرم وحیا
البته شما میتوانید موارد دیگری به لیست فوق اضافه نمایید .حال پرسش اینست که چناچه بعضی از اینها درجامعه ای ضعیف شوند چه اتفاقی می افتد ؟بعنوان مثال اگر اعتماد افراد نسبت یکدیگر در انجام معاملات بسیار کم باشد قطعا هزینه های معامله در آن جامعه با لا خواهد بود . و چناچه مواردی بیشتری در یک جامعه رو به ضعف نهاده باشند سرمایه اجتماعی مستهلک شده است وبالطبع قانون وعرف نیز کارایی خود را در تنظیم مراودات اجتمایی از دست می دهند . که نهایتا منجر به فرو پاشی اجتماعی خواهد شد . به نظر من ازمیان موارد فوق سه مورد اخلاق ، معرفت و معنویت نقش اساسی تری در تشکیل سرمایه اجتماعی دارند . از طرفی شکلگیری آنها در جوامع ماحصل سپری شدن سالیان متمادی می باشد . بعنوان مثال شکلگیری ایمان مذهبی در جامعه ما ،ماحصل یک دوره حداقل 1500 ساله می باشد . ولی تحریب وتضعیف آن می تواند در یک دوره 50 ساله صورت پذیرد .اما چ ه عللی باعث تخریب سرمایه اجتماعی یک ملت میگردد . مورد به مورد قابل بحث است .
ولی چگونه می توان در یافت که جامعه های دچار فروپاشیدگی اجتماعی شده است . من به چند مشخصه آن می توان اشاره کنم :
1- بی اعتمادی : بی اعتمای افراد جامعه به یکدیگر وبه شرایط حاکم بر جامعه و به حاکمیت و حکام
2- عدم امنیت :
3- بی اخلاقی : رواج فساد های مالی اداری ، رشوه گیری ، رواج ریا ، رواج دروغگویی ، رواج تهمت رنی ، شایعه پراکنی ، رواج تملق گویی ، وعده شکنی ، تزویر
4- بی مسئولیتی اجتماعی : در رفتار سیاسی ازقبیل عدم التفات به آینده سیاسی کشور و مشروعیت حاکمیت و روند ها وجریانات سیاسی در کشور ، بی اعتنایی در حفاظت ازمحیط زیست ، بی اعتنایی در اجرای تعهدات کاری و ....
بی اعتنای به قوانین شهری ، بی اعتنایی به حقوق دیگران ، بی اعتنایی به حوزه های عمومی ، رواج وعده شکنی
5- بی شرمی وبی حیایی ، بی اعتانیی به بی آبرویی ، جسارت در حریم شکنی اخلاقی
6-مادیگری محض :بی اعتنایی به حقیقت ، بی اعتنایی به معنویت و عدم نوع دوستی ، به اعتنای به اصالت فکر واندیشه ، بی مقدار بودن فعالیتهای فکری در حوزه هایی که منجر به پول واعتبار مادی نشود ، رجحان خوش ظاهری بر خوش فکری ، مدگرایی افراطی و روزمرگی محض ، تنظیم تمام روابط و ارزشهای انسانی بر پایه مادیات
میتوان در باب چگونگی استهلاک سرمایه اجتماعی سخن گفت و میتوان در باب اثرات ناشی از فروپاشی اجتماعی نیز سخن گفت که بگمان من فروپاشی سیاسی واقتصادی یک جامعه سرنوشت محتوم آن می باشد . با شد تا فرصتی که این نکته را در مقالی دیگر مفصل کنم .