پرده اول
طبقه متوسط بعنوان بنیان جامعه سالم متشکل از خانواده های با الگوهای زندگی کما بیش همسان می باشد .خانواده هایی که تمام تلاش خود را میکنند تا فرزندانی درس خوانده وصاحب تکنیک به بار آورند شاید به این دلیل که نیروی کارشناسی بنگاههای کار عموما از افراد این طبق تامین میشوند چون صاحب سرمایه نیستند کار یدی هم انجام نمی دهند بنابرین بازوی کارشناسی وتکنیکی سرمایه داران و بنگاه داران هستند این طبقه از ویژگی های برخوردار است که میتوان به انسجام خانواده وخانواده محوری در آنها اشاره نمود.
پرده دوم
در پی رقابتی شدن کامل بازار ورقابت شدید بنگاهها بر سر بدست گرفتن بازار وماندن در ان و تداوم حیات بنگاه جهت تامین نیروی انسانی خود به نوع جدیدی از آن نیرو محتاج است که من انرا نیروی حرفه ای می نامم. بنابراین بازار کار در این بخش ازتقاضا برای نیروی کارشناسی به تقاضا برای نیرو های حرفه ای در حال تغییر فاز است .اما نیروی حرفه ای چگونه نیروی ایست . من مشخصه هایی از آن را اینگونه بیان میکنم : برخورداری از یک آموزش پایه ای قوی وآموزش تخصصی عمیق در یک رشته ُ و برخورداری در حین اشتغال از آموزش ودستیابی واستفاده از آخرین تکنولوژی ها وروشها در انجام وظائف کاری خودش ُقرار دادن کار بعنوان هدف زندگی و صرف کردن تمامی اوقات خویش جهت پیش برد اهداف کاری بصورتی که مدتهای مدید در محل کار ماندن و تفکر وانجام بخشی از کار در خانه .تماس دائم با همکاران هم رسته خود و سپری کردن اوقات خود با آنها و خلاصه اینکه وقت وشادی ماتم ووغم و خوردن وورزش کردن وتفریح وهمه تابعی از شرایط کاری او میشود برای اینک مورد تقاضایبنگاهها قرار گیرد.
پرده سوم
بنابراین پرواضح است که چنین نیروی برخلاف اسلاف خود دیگر وقت کافی برای تشکیل خانواده وصرف اوقات کافی برای پرورش نسل بعد را ندارد دیگر خانواده محور نخواهد بود . بنابراین نسل بعدی پاسخگوی تقاضای بنگاهها نخواهد بود .
از سوی دیگر با حرفه ای شدن نیروی کار نه تنها نسل بعد سرنوشتش مبهم میشود بلکه قبل از آن خانواده مضمحل میشود ُ شرایط سخت تامین هزایین زندگی در کنار انحصار طلبی دنیای حرفه ای فرصتی را برای تشکیل خانواده وپرورش نسل جدید نمی گذارد. فی الواقع تجرد وفرد گرایی ثمره دنیای مدرن خواهد بود
صبحها که سرکار حاضر میشوم از طریق یا هو مسنجر ابتدا از همه به خانم جولی در چین سلام واحوالپرسی میکنم او زنی است متاهل که در شهر ساحلی نینگبو زندگی میکند شوهر ش در پکن کار دولتی دارد انها یک پسر دارند به گفته خودش سالی ۷ تا ۸ بار همدیگر را می بیند پسر آنها از صبح تحت آموزش است تا ساعت ۶ بعداز ظهر که جولی برای بردنش به خانه به دنبال او برود عصرها تا دیر هنگام شب جولی در حال کار برروی پروژه های فروش می باشد گاهی اوقات او چندین روز به ماموریت داخلی وخارجی می رود البته بهمراه همکارانش . بعد به راما که هنوز مجرد است در هندسلام میکنم با او در نمایشگاهی در سوریه اشنا شدم او تقریبا همیشه در سفر است ودر نمایشگاهها حاضر است یکساعت بعد به جمالدین در سوریه و یک ساعت بعد از آن به خانم لوجیری در ایتالیا صبح بخیر میگوییم او خانمی مجردی است که مسئول فروش ترانسهای قدرت در یکی از کمپانی های ایتالیایی است بواسطه خریدی که از انها داشیتم مدت زیادی با او آشنا هستم او یک دوست پسر دارد ولی کلا سرش خیلی شلوغ است در یکی از این گفتگو های اینترنتی از او در مورد ازدواج وفرزند دار شدن پرسیدم به من پاسخ داد مگر من موش هستم که بچه بزاییم !!
چه خبر ؟ این پرسشی ایست که همیشه در مواجه با یکدیگر از یکدیگر می پرسیم . هر گاه کسی به سراغمان می آید هرگاه کسی به خانه ما می آید هرگاه کسی از دیار دیگر به دیار مامی آید همواره می پرسیم چه خبر ؟
اردیبهشت امسال با خانواده برای استراحت وتفریح به شمال رفته بودیم هتل سفید کنار حدود ۱۵ کیلومتر آنطرف بندر انزلی بر خلاف دفعات گذشته این دفعه تمام مدت در همان هتل مستقر بودیم و به جاهای مختلف نر فتیم . قسمتی از وقت من به تنهایی در کنار دریا سپری میشد. رو به دریا می ایستادم وباد ساحل بهمراه ذرات آب به صورتم برخورد میکرد در یکی از این قرار های تنهایی یک آن با ذرات آب همذات پنداری کردم . بنوعی با ذرات آب احساس اتحاد ویکپارچگی کردم وبه طرفعه العینی این حس گسترش یافت حس کردم دانه های ماسه ام که برساحل دریا افتادهام حس کردم که نسیم دریا هستم که ذرات آب را با خود می برم وبر شنهای ساحل می ورزم حس کردم آبم ُنسیم هستم ُُ ماسه ام .حس کردم عجب ارامشی دارم وبا خود گفتم چه دلیلی دارد که من بعد از مرگ اگر یک ذره اب باشم یا مشتی ماسه یا نسیم دریا از چنین ارامشی برخوردار نباشم . این یک خبر بود برای من ُیک خبر جدید که تا پیش از این آن را از کسی در یافت نکرده بودم .
آدمها کمتر این روزها به همدیگر می پردازند.ماهمه از صبح تا شب می دویم تا دآرمد بالاتری داشته باشیم در عین حالی که کمتر از دیگران دستگیری میکنیمُ ماشین لوکستری زیر پایمان بندازیم در حالی که هنگام گذر از کنار عابران پیاده در حاشیه خیابانهای شهر در یک روز بارانی فقط شل وگل را نصب رخت ولباسشان می کنیم ُخانه بزرگتری بخریم وُ مبلمان مدل جدیدتری داشته باشیم در حالی که بدون اینکه در طول سال از مهمانی در آن پذیرای کنیم ُ لباسهای شیک تری بپوشیم وخوش تیپ تر باشیم بدون اینکه همان قدر خرج تعالی فکرمان وخوش فکریمان بکنیم ُ مدرک بالاتری کسب کنیم ومیز بزرگتری در محل کار داشته باشیم بدون اینکه مساله ی را حل کنیم ووضعیتی را بهبود دهیم .سکس بهتری وبیشتری داشته باشیم بدون اینکه عشقی پایدار قلبمان را زنده نگه دارد. اینقدر به ماشین خونه ولوازم منزل میز اداره مدرک تحصیلی وغیره میپردازیم وراجع بهشان فکر میکنیم و وقتمان را برای بدست آوردنشان صرف میکنیم که از طبیعت ُ ادمهای اطراف خود ُدوستان ُخانواده وحتی از خودمان بکلی دور میشویم فی الواقع دچار یکنوع الیناسیون شده ایم ُ فی الواقع ما در حال از دست دادن برخی از ویژیگی های انسانی خود هستیم مادیگر خودمان را خوب نمی شناسیم کمتر به زندگی وروح ان توجه میکنیم . الگو های غلبه یافته روز مرگی تمام عمر ما را به خود اختصاص داده است .چرا به شعری به لطافت غزلهای سعدی و حافظ در این دوران برخورد نمی کنیم ؟
امروز دو سه مطلبی به ذهنم آمد که مایل بودم آنها را بنویسم ولی متاسفانه در حال حاضر بسیار خسته ام ُ یعنی ذهنم یاری نمیکند یک مطلب شسته روفته سرو ته دار بنویسمُ فکر میکنم ذهنم در حال حاضر به یک شامپاین بیشتر احتیاج دارد تا یک نکته یا ایده فلسفی .
سئوالی که به ذهنم میرسد اینست که چگونه میتوان روز مره نبود ؟ چگونه میتوان طراوت فکر وذهن را حفظ کرد . مطالعه ُ موسیقی ُ ورزش ُ فیلم سینمایی ودیالوگ راه حلهایی ست که در حال حاضر به انان می اندیشم .
من به گفتگوی علاقه خاصی دارم از طریق گفتگو ایده ها واضح میشوند و ایده های نو خلق میشوند علاوه بر آن ُ گفتگو صحنه بازیهای زبانی است ُ بعضی ها تمام فلسفه را به فلسفه زبان فرو می کاهند اینکه ماهیت زبان چیست ؟کارکرد آن چگونه است؟ رابطه زبان با معنا چگونه است؟ وغیره
اکثر حلقه های فکری بخصوص در حوزه فلسفه وعلوم انسانی در اثر گفتگوی مستمر فی مابین طرفین گفتگو شکل می گیرندکه در نهایت به طرح ُخلق وپرورش ایده غالب بعنوان شاخصه اصلی ان نحله یا گروه منجر میشود . سئوال اینست که سنت گفتگو وتشکیل گروههای گفتگو چگونه در جامعه نهادینه میشود؟ مشهور است در فرانسه داغ ترین مباحث روشنفکری در کافه های آن اتفاق میافتد . به هر حال من به از میان پیشنیازهای متعدد بروز گفتگو های جدی در جامعه به سه مورد اشاره میکنم : آزادی ُفردیت وشجاعت
طبعا گفتگو ی ناب در فضای آزاد در حین گفتگو وبعد از آن اتفاق می افتد دوم اینکه طرفین گفتگو به لحاظ فکری شان فردی خود را حفظ کرده باشند ُ افرادی که مقید به گفتگو در چهار چوب خاصی هستند وملزم به تفسر یکسان از هستی هستند بهیچ وجه طرفین واقعی یک گفتگوی پویانخواهند بود . در نهایت انسان می بایست شجاعت پذیرش نتایج ومحصولات فکر آزاد را داشته باشد فی الواقع از دانستن نهراسد . به گمانم ِما در زندگی خود کمتر ازعهده انجام یک گفتگوی واقعی با خودمان ودیگران برآمده ایم.
امروز خبری شنیدم مبنی بر اینکه جناب آقای خاتمی دریک ملاقات حضوری با مقام رهبری مساله کاندیداتوری خود را با ایشان در میان نهاده و مقام معظم نیز متعاقبا این مساله را بلا مانع دانسته اند . وقرار است که با هدف باسازی خاطرات ۲ خرداد کاندیداتوری را در دانشگاه صنعتی شریف اعلان نماید.
بنظر آتش انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ با این حادثه روشن خواهد شد و فضای عمومی کشور انتخاباتی میشود .
قبل از این آقایان کروبی ُ قالیباف نیز اعلام امادگی کرده اند که در آینده جناب آقای احمدی نژاد نیز قطعا به این لیست اضافه میشوند .
اما سئوال اینست که آیا انتخاب رییس جمهور بر زندگی من از ان حیث که شهروند متوسط این جامعه هستم تاثیر گذار است ؟ وتا چه حد ؟ جواب من با توجه به سه سال واندی سابقه ریاست جمهوری احمدی نژاد اینست که بله قطعا تاثیر گذار است وتاثیر آن تا خصوصی ترین لایه های زندگی ما مشهود است . بعدا بیشتر در مورد عملکرد ریاست جمهوری جناب احمدی نژاد ونحوه تاثیر ان بر زندگی من نوعی سخن خواهم راند اما چناچه تاثیر انتخاب ریاست جمهوری راتا حد خصوصی ترین لایه های زندگیمان بپذیریم پرسش بعد اینست که من نوعی بعنوان شهروند متوسط این جامعه می بایست در این انتخابات شرکت کنم یا خیر ؟ جواب من صراحتا بلی است ودر پاسخ به کسانی که از من می پرسند با چه امیدی و به چه منظور میخواهی شرکت کنی ؟ بلافاصله از انان می پرسم چرا وبه چه امیدی و به چه منظور شرکت نکنم /
بنظر میرسد که مخالفان حضور در انتخابات را میتوان به 5 دسته کلی تقسیم نمود:
1- هپروتها : کسانی که هیچ وهیچ کس وهیچ شرایطی برایشان مهم نیست
2- تقدیر گرایان سکولار
3- تقدیرگرایان مذهبی
4- مهندسین انتخاباتی گروه های سیاسی مشخص
5- گروهای اپوزیسیون برانداز کلیت نظام
من هپروت نیستم ،من تقدیر گرا نیستم ، من تحمیق شده وعمله سیاسی نیستم ،من با واقع بینی و با تکیه بر عقل تحلیل گر خود وبا اذن به اینکه در ایران زندگی میکنم وبا اراده وامید ی که بر بهبود اوضاع خودم ، خانواده ام ، شهرم وکشورم دارم ، حرکت میکنم ودر انتخابات شرکت میکنم .
از این پس در یادادشتهای تحت عنوان همراه با انتخابات 88 این مساله را بیشتر کاویده ومورد تحلیلی قرار میدهم . تا بعد