روز نویس

اندیشه وفرهنگ

روز نویس

اندیشه وفرهنگ

هیچ چیز

دود خاکستری، پیوسته و آرام ، راه خود را به سیاهی سقف خانه می پیماید ودرظلمت آن محو میشودوگرد خاکستر خودر را برگلهای ناپیدای فرش خانه می نشاند . درآن ظلمت شب ،لمیده بر آن ناز بالش آرامش ،نیم پیکره دست خود را خشکیده وبی حرکت نظاره میکند؛ نه حسی ونه اراده ای انگار که این دست از آن او نیست. وجودیست مستقل ومنفصل . از خود می پرسد حال با او چه کنم ؟او با من است یا من با او ؟
این دست و آن دود چقدر جدایند ازمن ؟!
از من ؟
من کیستم، چیستم ؟
نمی دانم !
اما در خاطرم هست ....
چه چیز ؟
هیچ چیز، هیچ چیز !

بوی رفتن


امشب چقدرغریب می نمود .اولین باری است که با دیگری برای دیدن پدر بزرگ می آمد بدون مامان وبابا . از شوخ وشنگیهایش آنچنان خبری نبود .در نگاهش دائما نگاه دیگران را وارسی میکرد. تا بحال اینقدر حواسش جمع نبود . دیگری در کنارش آشنا می نمود حتی آشناتر از مادر بزرگ .
هنگام نوشیدن چای چه تعارف میکرد با مادر بزرگ.او رادیشب هم دیده بودیم ولی امروز با فاصله تر . موقع رفتن شد .دیگری بلند شد او هم از پی آن . پدر بزرگ با هدیه ای ومادر بزرگ با بوسه ای . تا دم در بدرقه اش کردیم . او گفت خداحافظ ما نیز . هر دو سوار ماشین شدند ورفتند . بوی رفتن کوچه را پر کرده بود . در داخل خانه بوی یاس یا بوی خاطره می آمد از هرکنج اتاق.

موقعیت یابی دز نقطه تعادل

بنا به نظریه یکی از تئوری پردازان غربی درخصوص انواع دولت ،دولتها در یکی از از دو قسم ذیل قرارمی گیرند :
1- دولت طبیعی
2-دولت مدرن
ایشان عنوان می نمایند مشخصه های اصلی قسم اول شامل موارد ذیل می باشد:
الف- جامعه در دو طبقه فرادست وفرودست شکل بندی شده است که طبقه فرودست امکان دست یابی باز به فرصتهای تجاری،مناصب قدرت ، اطلاعات وغیره را ندارد بلکه این دستیابی به صورت کاملا محدود وکنترل شده از طریق طبقه فرادست صورت می پذیرد.
ب- دولت طبیعی منتج از موقعیت یابی گروه های قدرتمند طبقه فرادست در نقطه تعادلی تقسیم فرصتهای تجاری سود آور ، مناصب قدرت ،اطلاعات وغیره می باشد به نحوی که هریک از مولفه های این تعادل بدانند در اثر ستیز سهمی بیش از آنچه که در نقطه تعادل بدست آورده اند ،سهم نخواهند برد.
در عین حال مشخصه های قسم دوم به نحو ذیل بیان می شود :
الف- ساختار نوع اول در این قسم وجود ندارد و دولت بعنوان دولت رفاه مسئولیت بستر سازی وایجاد امنیت برای رقابت مردم در جهت کسب منابع یاد شده را دارد.
ب- دولت محصول دموکراسی می باشد.

دولت های یاد شده دو سیستم نظاموار مجزا با روابط منطقی درون سیستمی خود می باشد.تجربه تاریخی نشان داده است فروپاشی دولتهای طبیعی منجر به شگل گیری دولتهای مدرن نخواهد شد بلکه اکثرا به بازتشکیل یک دولت طبیعی دیگر انجام خواهد گردید. مساله عراق در همین چهارچوب قابل تفسیر است دولت طبیعی صدام در اثر یک نیروی قهار خارجی فروپاشیده ولی همان نیروی قهار قادر به ایجاد دولت مدرن در این کشور نیست (بعلت عدم ساختار وآگاهی لازم) راه حلی که ارائه میشود تشکیل یک دولت طبیعی جایگزین با حضور طرفهای ستیزه جو اصلی با رسیدن به نقطه تعادل در تقسیم منابع می باشد.که دولت جدید در حکم طبقه فرادست جدید مسئول برقرای امنیت کل جامعه با کنترل یکدیگر و طبقه فرودست گردد.
بنده معتقدم که جامعه ما نیز مشمول قسم اول است وتصورم بر این است که حزب مشارکت بعنوان یک گروه قدرتمند در طبقه فرادست به دنبال سهم مناسبی از فرصتهای تجاری سودآور ،مناصب قدرت ، اطلاعات و بطور خلاصه به دنبال موقعیت یابی در نقطه تعادل می باشد . در همین راستا سخن مشهور جناب آقای حجاریان در خصوص سیاست فشار از پایین وچانه زنی از بالا ویاپیگیری ولایت فقیه مشروطه و خط مشی آقای کروبی به واسطه حل مسائل از طریق شیوخیت و جلسات دوستانه بین سران ونیز مذاکرات پشت پرده جناب آقای رفسنجانی و فلسفه وجودگروهای فشار بسیجی وجنبش های دانشجویی و استفاده ابزاری از روشنفکران در جهت اعمال فشار به دیگر مولفه های تعادل همه در جهت تغییر نقطه تعادل به جهت رسیدن به منابع بیشتر ویا موقعیت یابی مجدد خود در دولت قابل تفسیر است . سخنی از خاتمی در سخنرانی جدید ش به مناسبت بزرگداشت دوم خرداد شنیدنی است که فرمودند"احزاب راهکارهای ایجاد پیوند با ملت وعدم تحمیل خواسته های را که به نام خواست ملت وجود دارد ،به خوبی نمی دانند."


زمستان

درآن محله فلاکت زده حومه شهربی سامان ،درمیانه آن بیقوله بن بست، زیر سوز آن شب مه گرفته سرد زمستانی روسپی پیر وفرسوده سگ ولگردی را برای گرم کردن خویش به آغوش کشیده بود وبرسر کوچه ،مرد ژنده پوش مست فارغ از آن همه پلشتی،با صدای محزون ترانه عاشقانه می خواند وچرت پیر مرد معتاد افتاده برلب جوی فاضلاب را آشفته میکرد. 

 

شخصیت عرفی وشخصیت معرفتی

متنی را  خواندم در ارتباط احوال شخصیتی شعار معروف آقای احمد شاملو نوشته پسرش که با زشترین واژه ها  پدرش را توصیف واز او یاد کرده بود . هر انسانی متامل میشود وقتی می بیند چنین متنی را . که نقص از کدام است پدر یا پسر یا هردو؟!

با خود اندیشیدم که چگونه با این نوشته می بایست برخورد نمایم وبعبارتی توجیه اش نماییم . بسیار شده است  از شخصیتهایی که در اوج قله هنرواندیشه هستند . دیده ها وشنیده هایی به چشم وگوش میرسند که با جایگاه معرفتی ایشان همخوانی ندارد و به نوعی پارادوکس وبعبارت دقیقتر نوعی عدم سازگاری در نظر وعمل ایشان مشاهده میشود . نمونه های آن در تاریخ مردان بزرگ بسیار است .براستی علت آن چه میتواند باشد .دلا ئل بسیاری را میتوان برشمرد که من آن را به شما وامی گذارم ولی در این راستا در تبیین این وضعییت با اشاره به یک نکته بسنده میکنم. بنظرم هر انسانی واجد دونوع شخصیت است . شخصیت عرفی وشخصیت معرفتی و اما شخصیت عرفی   نمایانگر من عرفی است و شکلگیری من عرفی تابعی از شاخصهای متعدد است مانند وضعیت پرورش خانوادگی روانی عاطفی  اقتصادی  اجتماعی قومی تاریخی جغرافیایی شخص است وازسوی دیگر شخصیت معرفتی نماینگر من اندیشنده است .من اخیر به لحاظ فرا غت نسبی  از شاخصهای ذکر شده در من عرفی از درجه آزادی وتحرک  و اوج گیری بیشتری برخوردار است . به لحاظ مدیوم متفاوت این دو گونه من برای حرکت در طول تاریخ عمر انسان اختلاف فاز (شکاف )سطح استقرار شخصیتی بر قرارخواهد شد . واز آنجایی که بیان قرابت بیشتری با اندیشه دارد وکردار با عمل . اولی همنشین من معرفتی خواهد بود ودومی همنشین من عرفی .وعدم سازگاری حاصل میشود . تصورم بر اینست کسانی که از رشد متوازن بین دوساحت وجودی برخوردار باشند تطابق شخصیتی موجه تری دارند . برای دیدن نمونه های اخیر میتوان به انسانهای کمال یافته نوک قله و انسانهای طبیعی قائده نظر انداخت وهمگونی را در شخصیت آنها دید .