روز نویس

اندیشه وفرهنگ

روز نویس

اندیشه وفرهنگ

تکثر گرایی

 گوناگوگی در مقابل یکدستی کدام یک را ترجیح میدهید  ؟این گوناگونی یا یکی دستی می تواند متعلق همه ساحتهای وجودی باشد.در این میان نظر خود را به مساله تکثر گرایی و یکدست گرایی درمورد انسان چه در شان فردیت آن وچه در شان اجتماعی آن مورد توجه قرار می دهم . بنظرم رنگها ی متنوع وشاد چهرهای متفاوت ُ رفتارهای متنوع  همچنین افکار گوناگون انعکاسی از طبیعت وذات هستی ست همچنین گوناگونی گروه هاُ احزاب ُ‌نهادهای مدنی جامعه انسانی واقعیتی انکار ناپذیر است . از سوی دیگر ما جریانهای از یکدستی گرایی را هم شاهد هستیم ُ.اعمال یکدست گرایی هم در شان فردی نظیر یکدستی در پوشش در آرایش چهره در ارزشها در نحو تفکر و اعتقادت  و هم در شان اجتماعی نظیر یک دستی در نظرات سیاسی . 

 

بنظرم نمود تکثر در جامعه انسانی ماحصل وجود آزادی است  واحترام به ذات آدمی ست و یک دستی نمود عدم آن شما کدام یک را می پسندید جامعه یکدست یا جامعه متکثر را ؟ بنظر شما کدام یک انسای تر است یعنی با ذات انسان هماهنگ تر است ومطبوع اوست . کدام جامعه اخلاقی تر است کمتر در آن ریا وجود ُ فساد کمتر است وغیره کدامیک زمینه رشد وتکامل انسان را بهتر مهیا می کند . اصلا کدامیک شاد تر است ؟ در کدامیک نوع انسان ظهور وبروز بیشتری دارد ؟ شما زندگی در کدام جامعه را ترجیح می دهید ؟جهت جریان مهاجرت انسانها در دنیا در بین این دو چگونه است ؟درکدام جامعه انسان محق تراست ودر کدام جامعه مکلف تر ؟ راستی حد یقف محق بودن ومکلف بودن انسان تا کجاست ؟

توسعه

جمعیت زیادلزوما منجر به توسعه یافتگی نمیگردد.موارد مهمتری درمساله توسعه یافتگی مطرح هستند که به عقیده بنده اهم آنها میتواند مرتبه آزاد سازی ویا بهتر بگوییم دستیابی به منابع تجارت وقدرت برای احاد مردم میباشد .نقش آموزش وآگاهی مردم نیز مساله بسیار مهم ایست .قطعامرتبه تولید ناخالص ملی هرکشور میتواند گویای مرتبه توسعه یافتگی هر کشوری باشد .درمقاله به آدس ذیل http://www.econbrowser.com/archives/2007/01/the_distributio.html چگالیGDP برای کلیه مناطق جهان محاسبه وبروی نقشه جهانی شبیه سازی وگستریده شده است . بوضوح مشخص است کشورهای توسعه یافته دارای چگالی بالاتر GDP وعموما آنها کشور های با مشخصه سیستم دستیابی باز خصوصا درعرصه اقتصاد می باشند .مساله دیگر مساله آموزش جمعیت موجود است .همه می دانیم اقتصاد ایران در کنار عدم سرمایه گذاری از عدم نیروی کارمجرب نیز ضربه دیده است.بنابراین دولت لازم است بجای افزایش جمعیت منابع مالی محدود خود را صرف پرورش ومجرب نمودن همین جمعیت حوان از طریق آموزش بنماید.

ایرانی بمانیم

عقیده ام بر اینست که حس و اندیشه انسانی با هنر در تاریخ زنده می ماندواندیشه به کمک هنر اثر گذار و حرکت آفرین میشود هنگامی که حس عاشقانه به شعر بیان شد وهنگامی که این شعر با موسیقی و آواز نواخته وخوانده میشود سینه به سینه ونسل به نسل در تاریخ حرکت میکند شوپنهاور می گوید زندگی بدون موسیقی اشتباه است من در میان انواع موسیقی نوع سنتی ان را بیشتر می پسندم واز بین سازها صدار تار را . تار سازی است که نوارنده آن را در آغوش میگیرد ومی نوارد. نوایش در ست بر قلب می نشیند .  حس شادی ُ‌غم ُ‌شیدایی ومهجوری ُ‌آنچنان که با نوای تار به روح ادمی منتقل میشود کمتر گفتار از عهده اش بر می آید .غزل شعر ایرانی با تار ساز ایرانی  نوعی از موسیقی را آفرینش میکند که منبعث از روح ایرانی وبرای اوست . اندیشه ایرانی کمتر تفکری استدلالی وبیشتر تفکر غزل گونه است تاریخ اندیشه ایرانی موجز ُپراز استعار ً ایهام ُ کنایه ُ مجاز گو ودریک سخن غزل گونه است .بنابراین سر اندیشه وروح ایرانی را می بایست در غزلهایش جست یکی از بنیادی ترین مفاهیم پرورده در غزلهای ایرانی مفهوم عشق است به گمانم ان میزان که به این مفهوم در غزلهای ایرانی پرداخته شده در هیچ فرهنگ دیگری پرورده نشده است بصورتی که ایرانیان حتی  دین را عاشقانه مومن اند  و حتی را فلسفه را عاشقانه تفلسف می کند. ادبیات ایرانی مملو از مفاهیم روح نواز است که هنوز راهی به خازج از مرزهای خود نگشوده است . بنظرم تجدد  از دو وجه خود یکی مادی گرایی محض و دوم ایدوئولوژی گرایی افراطی امان روح ایرانی را در این عصر بریده اند.بهوش باشیم که روحمان را از دست ندهیم ومراقبت نماییم که همواره ایرانی بمانیم . 

شیوه من درحل مساله

من همواره در برخورد با وضعیت های جدید که متشکل از مسائل عدیده ومبهمی هستند جملاتی را به خاطر می آورم که از آنها بعنوان تاکتیکی در حل مسا ئل استفاده میکنم :  

۱- زندگی سراسر حل مساله است ( کارل ریموند پوپر): زندگی به یک معنا رویارویی با شماری از مسائل پیش روست که برای هرکدام راه حلهای متفاوت ومتنوعی بعنوان گزینه انتخابی وجود دارد . راه حلهای انتخابی خود صورت مساله های بعدی هستند . 

۲- خرد کن تا پیروز شوی (دکارت): در مواجهه با وضعیت های پیچیده که شامل مسائل متنوعی هستند می بایست ان وضعیت را به وضعیتها ومسائل کوچکترُساده تر ومتعدد فرو بکاهم تا از عهده حل آنها برایم   

۳- پاسخها به دنبال پرسش ها روانند بسته به نوع پرسشی که ما در می افکنیم ُ پاسخ تعیین می یابد ( عبدالکریم سروش ) : اساس تفکر بر پرسش است با پرسش است که پروسه تفکر آغاز میشود هر چقدر ما در مواجهه با و ضعیتهای گوناگون پرسش های دقیق تر ی مطرح کنیم مارا به پاسخهای دقیقتری رهنمون می شوند . 

۴- پدیده های جهان در پرتو تئوری ها تفسیر بل دیده میشود (کارل ریموند پوپر): ما در مواجه با پدیده های فیزیکی ُ شیمیایی اقتصادی مدیریت و ... برای تفسیر آنها متوسل به تئوریها می شویم ُ‌ تئوری ها تا جایی حضور دارند که از عهده تفسیر برآیند . در تفسیر پدیده های مکانیک تئوریهای نیوتون پاسخگوست در حالی که در تفسیر حرکت الکترون ( ذرات بسیار کوچک وسرعتهای بسیار بالا ) تئوری نسبیت انیشتین تفسیر بهتری ارائه میدهد.  نوع تئوریی که برمیگزینم مدخلیت بسیار در توفیق ما در حل مساله دارد . 

۵- جهان اسناد ومدارک : متنها ومدارک جهانی هستند که ما را در حال مسائل یاری می رسانند .  

۶- خلاقیت وایده ثمره تمرکز است (خودم ): پیامبر بواسطه احترازی که از زیادی خوردن وآشامیدن می نمو و بواسطه لحظات تنهایی و به پاس شب وسحر زنده داری ها به عالم بالا و کنه آن اتصال (وحی ) پیدا میکرد . شنیده ام  کشف قوانین ۱و۲و۳ نیتون که اساس علم مدرن است  ماحصل ۱۰ سال تنهایی وتفکر نیوتون در اتاقی بوده است و مشهور است که کانت کتاب سنجش خرد ناب را که اساس عقلانیت مدرن است  در قصبه ای دور افتاده بعد از ۱۰ سال تنهایی وتفکر به رشته تحریر در آورده است وهمچنین ویتگنشتاین تئوری بازیهای زبانی خود را بعد از  تراکتاتوس در شرایط مشابه نوشته است . از نظر من تمرکز بایسته ای است که از طریق آن آدمی می تواند به قول حافظ به سر سویدا پی برد .

زندگی جریان دارد

بابا علی ُ پدر بزرگ من یک کشاورز بود .یادم می آید تابستان موقع سه ماه تعطیلی تابستان هنگامی که در دوره راهنمایی بودم به شهرستان میرفتم یک ماهی در انجا می ماندم در خانه پدر بزرگ . 

صبح های زود در ایوان خانه رو به حیات با صدای خروس و پختن نان مادر بزرگ از خواب بیدار میشدم مثل سپیده دم تازه ُ خنک و سبک . از پله های ایوان پایین میرفتم با اب خنک صورتم را می شستم و مادر بزرگ به زبان محلی به من سلام وصبح بخیر میگفت مرا دعوت میکرد از نانهای تازه وداغ با سرشیر بخورم چه لذتی داشت .پدر بزرگم قبلا از خواب بیدار شده بود نماز ش را اول وقت خوانده و قرآنش را نیز تلاوت کرده بود . وسایل درو گندم را نیز مهیا کرده بود . همراه با طلوع خورشید و در خنکای صبح بهمراه او بسمت مزارع گندم رهسپار میشدم دست چپ او یک قدم عقب تر. با چه غرور وصلابتی راه میرفت در طول مسیر تقریبا هرکس اورا می دید به او سلام میکرد من چه مفتخر بودم که بهمراه او بودم . از کنار مزارع وچشمه سارها وقلمستانها عبور میکردیم وصدای گنجشکان و دارکوب هاروی درختاها  وه که نوایی دل انگیز بود در گوش وجان آدمی . بعداز گذر از باغ های میوه وانگور  چشمم به  دشتی وسیع از گندمزار های می افتاد که زیر نور سپیده دم درخشش طلایی داشتند وبا هر حرکت نسیم موج بر میداشتند.رقص خوشه ها در نسیم صبح گاهی سرشار از تحرک و زندگی بود . از بلندای قلمستانها سرازیر میشدیم به  سمت  این دشت طلایی . 

 زمین ما درکنار جوی چشمه بود هر موقع من خسته میشدم از درو به کنار این چشمه میرفتم آبی بر صورت میزدم آبش زلال بود سنگ ریزه های کف جوی آن بخوبی پیدا بودن وآرامشی به من می دادند  بعد تا سیر سیر از آن آب میخوردم وه چه گوارا بود ! وه چه لذیذ ! احساس میکردم زنده ام . تا عصر مشغول درو وچیدن گندم میشدیم ابتدای غروب به سمت روستا باز میگشتیم خسته و کوفته به خانه می رفتیم تن وبدن خود را در حیات خانه می شستیم ومی روبیدیم ازپله های ایوان بالا می رفتم مادر بزرگ با دوغ محلی خنک و گیاهای خوش بوی محلی در ان از ما پذیرای میکرد . بعد از نماز پدر بزرگ  شام بود و دیگر شب و سکوت وصدای جیر جیرکان و سکوت و آسمان پر از ستاره .ستارگان انقدر به من نزدیک بودن که گاهی هوس چیدنشان را میکرد م . بخواب میرفتم هنگامی که هنوز داستان خاطرات بابا علی حتی به نیمه نرسیده بود وصدای شغالکان از دور می آمد . 

امسال برای تقسیم ارث با پدرم به شهرستان رفتیم موقع بازگشت عصر بود اواخر شهریور زمین خود را آمده میکرد که خشک وسرد شود و به خواب زمستانی رود ماشین را در کنار زمین بابا علی نگه داشتم از آن گندم زار خبری نبود. آن دشت دیگر آن همه عظمت وزیبایی زمان کودکی را برای من نداشت  .ارام ارام تا کنار جوی چشمه زمینمان رفتم اما آن چشمه همان بود که بود زلالی آن روانی آن سنگ ریزه های کف آن همگی همان بود که بود مشتی آب بروی صورتم زدم ومقداری از آن نوشیدم حس کردم هنوز زنده ام با خود گفتم بابا علی یادت بخیر خدا بیامرزدت .